تبليغاتX
...another afternoon
...another afternoon
...wistful pistol
دوشنبه 30 اردیبهشت1387
...THERE ISNT ANY WAY
 

Bald Lonely

 

خیلی ها رو از زندگیم خارج کردم٬چون احساس نمی کردم در حال تغییر و تحول ان.                             

تکرار و رکودشون منو متوقف می کرد.پس ولشون کردم...                                                               

اما فکر می کنم تو امکان دیگه ای جز رشد کردن نداری.

تو نمی تونی تصمیم بگیری که رشد نکنی...

 

پ.ن:آخ٬فانتازیوی عزیزم انگار یه سیخ داغ فرو کردن تو قلبم...همه ی اونا یادم اومد...گرچه هیش وخ فراموششون نکرده بودم... گرچه اون هنوزم پیشمه...گرچه هنوزم میبینمش...اما خاطراتی که موهای تنمو سیخ میکنه مثه سیل توی مغزم سرازیر شدن...ازت ممنونم...خیلی...

و از تو رضوان نازنینم...که تموم عشقی که یه آدم باید تو زندگیش داشته باشه رو به من دادی...همیشه بهشت من بودی و هستی و خواهی بود...

+ maryam
سه شنبه 24 اردیبهشت1387
...INSOMNIAC
  Wistful Pistol

 

چهار شب است که چشمهايمان چوب کبريت که چه عرض کنيم تير چراغ برق ميشکانند اما نميتوانيم بخوابيم!...

همه ش هم تقصير اين وز وز هاي لعنتي* است که پس کله مان ميشنويم...

چهار شب پيش کمي گوش کرديم...سه شب پيش سرمان رفت...دو شب پيش آمپرمان زد بالا و سرشان جيغ کشيديم:خفه شويد ديگر بي شعورهايِ نکبتِ (...)!

و ديشب

 از بس پس کله مان غرق سکوت بود خوابمان نمي برد...

پ.ن۱:کودک که بوديم فک ميکرديم پشه ها ميروند لاي موهايمان و وقتي نميتوانند ديگر بيرون بيايند هي وز وز ميکنند و هي ميرفتيم با قيچي ميافتاديم به جان موهاي بيچاره!ما در طول زندگیمان بلا ملا زیاد سر این موها آورده ایم.

پ.ن 3:فک کنم من از روي تمام ژنهاي تامي ويلهلم يه رونويسي معرکه کردم...يه الاغ ِ احمق ِ کودنِ اسبِ آبي ِ گندبکِ شپشو که هي به خودش اميد الکي ميده و اصرار داره هميشه ي خدا نيمه ي پر ليوانو ببينه...(...)!

*منظورمان از وز وز٬وز وز پشه ها نمیباشد!...

+ maryam
یکشنبه 15 اردیبهشت1387
...TO RAVE

Scatterd by yesterday

 

پ.ن:ما که چیزیمان نیس...آروم ِ آروم ایم...

 

 

+ maryam
سه شنبه 3 اردیبهشت1387
...stuff
 ما واقعا نمی دانیم چرا ادمها دوست ندارند رویاهای همدیگر را باور کنند...

یا حداقل بهشان احترام بگذارند...

پن۱:خداوندا!شما هم بد چیزهایی در وجود انسانها قرار داده اید ها...منظورتان را اصلا از این کارهایی که کردید و می کنید نمی فهمیم...

پن۲:کاش میشد سر یک نفر جیغ و داد میزدیم که چرا دیشب بهمان زنگ نزده...یا چرا نیامده باهامان سینما!...بعضی وقتها ادمها به فحش درمانی نیاز دارند...تجربه ی کهن ما را بپذیرید...

پن۳:فک کنیم باید سر خودمان جیغ و داد بزنیم و به خودمان فش بدهیم!...

+ maryam