تبليغاتX
...another afternoon
...another afternoon
...wistful pistol
یکشنبه 23 آبان1389
!...SAGES
در سرزمینی که خرد را سودی نیست خردمندی دردیست...
+ maryam
پنجشنبه 24 تیر1389
Adversity return...!
چقدر دلم برای اینجا تنگ شده!

کی میتونه بگه اینجا چقدر برام ارزش داشته و داره؟!...تو این مدت انقدر برام اتفاقای ریز و درشت و خوب و بد افتاده که اگه هنوز تموم نشده باشم چیز زیادی ازم باقی نمونده...

به هر حال دلم می خواست موقعیتشو داشتم و زود به زود آپ میکردم اما حیف که زندگیم تو دستای خودم نیست.

خیلی عوض شدم...خیلی!مثلا الان هرکس این پست رو بخونه خیال میکنه نویسنده ش چه قیافه ی آویزونی داره!که البته پر بیراهم نرفته...

فعلا...

+ maryam
پنجشنبه 4 تیر1388
!...ELECTION AND RESUMPTION
آه ه ه!پستی بس طولانی نگاریده بودیم...اما...کاشف به عمل آمد که در هفت کلمه خلاصه کنیم نیکوتر می باشد همی...!!! :

وه!چه ایده ی ابلهانه ای بود...

چیز شما...!


پ.ن۱:ما خودمان را با انتخابات و حاشیه های اخیر آن(که ... در آن باد!)آبــــــــــــــــــــاد نموده ایم!

پ.ن۲:آنچنان که می نماید هنوز زنده میباشیم!!!چه عجیب!!!

پ.ن۳:چه بگوییم دیگر؟ته کشیده ایم!اما دلمان برایتان چنان تــــــــنــــــــــگ است که...!

 

+ maryam
جمعه 19 مهر1387
!...MASOCHISM
ما بازگشتيم! البته جاي خاصي نرفته بوديم!اما به هر حال بازگشتيم کلا همي!گاهي اوقات ديوانه ميشويم وختي نميدانيم چگونه بايد با اين انسانهاي رنگارنگ رفتار بنماييم!خوب ميدانيد؟با بعضي هايشان را تقريبا ميدانيم... اما با بعضي هاي ديگرشان که عشق خوددرگيري و خود شکنجه گي(!) دارند واقعا نميدانيم چگونه رفتار کنيم.تازه با توجه به اين که خودمان نيز حال درست و حسابي نداريم!و کلا تفاوت زيادي با طرف مقابلمان نداريم!...تنها تفاوتمان اين است که دوستشان داريم.و افتخار ميکنيم که دوستشان داريم و اينا! ميدانيد؟يک جايي يک ادم خوشحالي به اسم داستايفسکي نوشته بود جهنم رنج موجودي ست که توان دوست داشتن ندارد...راست ميگويند...ما از وقتي سعي نموديم که اين همه به غم و غصه هايمان فکر نکنيم و مشکلاتمان را پتک نکنيم و بر فرق سرمان بکوبيم و از خروس خوان صبح تا الهه ي شام به خاطر بدبختي ها و داشته ها و نداشته ها و هزار کوفت و زهرمار ديگر زانوي غم به بغل نگيريم و زار زار به حال زار خود نگرييم کشف و شهود نموديم که از شررهاي اين شعله هاي سوزان اندکي کاسته شده! ما نميگوييم غم وغصه هايمان به درک و بيخيال و اينا.باور کنيد!اما حتي اگر ادم يک هويج را با تمام وجود دوست داشته باشد باور کنيد رنگهاي گه اين دنيا پررنگ تر ميشوند!يني ميخواهيم بگوييم قهوه ايشان زيباتر و درخشان تر ميشود!ميدانيد؟حداقل نگاه کردن به اش ادم را انقدرها هم کسل نميکند! ولي اگر راهکار خوب و تازه اي داريد براي کساني که ميدانند راه و بيراهه کجاست و دلشان نميخواهد قدمي بردارند و هر چيزي که فکرش را بکنيد ميدانند و باز هم غمگين اند اينجانب بسي خرسند ميشويم اگر ما را اندکي راهنمايي بفرماييد! با تشکر... پ.ن:مطمئنم تو یخ زدی...
+ maryam
دوشنبه 28 مرداد1387
...؟؟
ــ کسایی که دلشون میخواد بمیرن عاشق هم میشن؟

ــ اینم یه استایله.شاید!

+ maryam